جدایی نادر از سیمین، ماجرای آدم‌های جدا از همی را به ما نشان می‌دهد که با هم‌اند؛ در دنیای تنهایی خود با شیوه زندگی منحصر به فردیت‌شان، زندگی‌ می‌کنند اما به سبب قراردادهای اجتماعی و جبر زندگی روزمره باهم مراوده دارند؛ داستان در بستر تنش این مرواده‌ها شکل می‌گیرد. نادر پایبند به اصول اخلاقی است و در هیچ شرایطی تمایل به نادیده انگاشتن آن‌ها ندارد؛ حتی حاضر است به زندان برود اما از اصولش کوتاه نیاید. سیمین، آمیزه‌ای از واقع‌بینی و سودگرایی است که می‌خواهد با کمترین هزینهٔ ممکن، بیشترین سعادت را تحصیل کند. راضیه زنی دلبستهٔ ارزش‌های دینی است و مسلماً اخلاق را نیز در آینهٔ دین می‌بیند؛ حتی تضییق و توسعه موقعیت‌های عملی و ضرورت‌ها و امکان‌ها را بر اساس آنچه شرع می‌گوید تشخیص می‌دهد. حجت، مردی که کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیایش ساخته، آمیزه‌ای از همان سودگرایی واقع‌بینانه است و رفتارهای مرد ایرانی طبقهٔ متوسط