چرا موسیقی نامتعادل است؟ محمد رضا لطفی
هر دولتی با هر منش سیاسی باید به دکترین خود که روز اول اعلام میکند، وفادار باشد. دکترین دولت فعلی در ابتدا دفاع از موسیقی فاخر بوده است. البته همیشه این سوال برای من مطرح بوده است که موسیقی فاخر چه ویژگیهایی دارد؟ این کلمهای است که استاد من آقای دکتر برومند از آن استفاده میکرد. به نظر ایشان موسیقی فاخر یعنی موسیقیای که در عین قوت، اصالتهای لازم در آن رعایت شده باشد. با این تعریف میتوان موسیقی فاخر را چیزی نزدیک به موسیقی رسمیدانست. بنابراین موسیقی رسمیپرچم هنری این کشور است. با این وصف به نظر میرسد که شاید «فاخر» از نظر آنها و ما، با یکدیگر فرق داشته باشد. چون من به عنوان یک موسیقیدان حق دارم تا این سوال را مطرح کنم که در این 7-6 سالی که از عمر این دولت میگذرد، چه اتفاقاتی در زمینه موسیقی فاخر انجام شده است. من وقتی نگاه میکنم، میبینم 95 درصد آثار شنیداری و سالنها فقط انباشته از انواع مختلف موسیقی پاپ است و این در حالی است که سر و صدا و تبلیغ چندانی هم در این زمینه انجام نمیشود. اگر دولت در هنر جدی برنامه خاصی داشته است، پس چرا موسیقی تا این اندازه نامتعادل است؟ چرا وقتی ما میخواهیم یک سالن بگیریم تا این اندازه با مشکلات متعدد مواجه میشویم و این امکان به راحتی برای آنان فراهم است. من از شش صبح تا 30/7 بعد از ظهر در این موسسه مشغول کار موسیقیام. از تدریس گرفته تا نتنویسی و…، اما وقتی از این ساختمان پایمان را میخواهیم بیرون بگذاریم، مشکلات شروع میشود. از سازمانهایی که متولی موسیقی هستند گرفته تا قیمت سالن و برخورد متصدیان. ما درخواست اجرا برای سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی دادیم و بعد از نزدیک دو ماه پیگیری ما اعلام کردهاند که ما نمیدانیم که شما میخواهید در برنامهتان موسیقی پاپ اجرا کنید یا سنتی؟ این اتفاق در حالی رخ میدهد که امضای من پای این نامه است. آنها اگر من را هم نمیشناسند، کافی بود تنها یک دقیقه در اینترنت جستوجو شود. طبیعی است که من به این وضع انتقاد دارم، چون از اینجا میفهمم برنامه مدون سیاستمدارانه یا سیاستگذارانه در زمینه موسیقی کشور وجود ندارد. برای مثال کاخ نیاوران برای یک چمن سبز بدون صندلی و امکانات صحنهای هر شب 22 میلیون تومان پول از برگزارکنندگان کنسرت میخواهد. یعنی ما برای سه شب باید 66 میلیون تومان بدهیم. در این شرایط چگونه میتوان کنسرت داد، در حالی که هزینههای برگزاری یک کنسرت بدون احتساب دستمزد نوازندهها 150 میلیون تومان میشود و مشخص است که تا وضع به همین گونه است، اصلا هیچ توجیه اقتصادی برای حرفه ما وجود ندارد. من میگویم وقتی میگویید دفاع از موسیقی فاخر، این فاخرها چه کسانی هستند؟ امثال من، شجریان، علیزاده و ناظری به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسیم، حداقل شرایطی فراهم کنید این تعداد که جریان ساز بودند و آثار جاودانهای ساختند کنسرتهای خود را با هزینههای کمتری برگزار کنند؛ میگویم هزینههای کمتر، نمیگویم مجانی. اما تمام اینها به معنای ناامیدی ما نیست. اصلا هنرمند، روزنامهنگار و نویسنده نباید ناامید شوند. ممکن است در یک سری جریانات فرهنگی و… شکست بخوریم، اما دوباره باید راه را آغاز کنیم. متاسفانه امروز جوانان با نخستین شکست افسرده میشوند. به خانههایشان میروند و پراکنده میشوند، در حالی که به این نکته توجه ندارند که جریانات فرهنگی و اجتماعی یک مبارزه طولانی برای بهتر شدن و بهتر شدن و بهتر شدن است. اگر قرار باشد با هر اتفاق و شکستی همه مایوس شوند و به خانههایشان بروند که دیگر نمیتوان هیچ حرکتی را به جلو راند. باید به این نکته توجه داشت که مگر قرار است همه جریانات به پیروزی برسد؟ نسل ما عادت کرده است که همیشه سخت تلاش و رقابت کند و اگر موفق نشد، دوباره حرکت کند تا آن را به سرانجام برساند
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه