اين ققنوس مردني نيست فرشته طائرپور
|
فرشته طائرپور «سينماي ملي ايران» يعني همين. . . همين که خودمان ميبينيم، دوست و دشمن ميبينند، ملت و دولت ميبينند، ايراني و خارجي ميبينند. . . و آيندگان نيز خواهند ديد. «سينماي ملي ايران» يعني همين سرو چماني که از خاک تاريخ، ادبيات و هنر اين سرزمين سر برآورده و ساقه و شاخههايش را به آسمان آن دوانده. . . از چهارفصلهاي گرم و سرد بسياري جان سالم به در برده. . . بر التهاب دوستانش سايهاش افکنده و بر دشمناني که به لانه پرندگانش سنگ زدهاند، با ترحم و صبوري نگاه کرده است. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين پديدهيي که مردان و زنانش هر سال با خون دل جشن گرفتهاند و با دست خالي خانه را آذين بستهاند تا به گذشته و حال و آينده بگويند که اين ققنوس سوختني هست، اما مردني نيست. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين معمايي که تا نامش برده شده، هيچکس بيتفاوت نمانده، هيچ قابل و ناقابلي نسبت به آن بينقد و نظر نبوده و هيچ مدعي شايست و ناشايستي درايتش جز در فهم جايگاه آن سنجيده نشده. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين قلعه بيبرج و باروي شيشهيي که همه اتفاقاتش در عيان رخ داده و حتي پشت پردههاي پنهانش نيز تماشاگر مشتاق فراوان داشته. . . اهالياش معمولاً از چيزي در آن گله داشتهاند، اما آن را با هيچ جاي ديگر عوض نکردهاند، قلعهيي که ورود به آن شايد گاهي با وساطت و ثروت و سماجت اتفاق افتاده، اما ماندن در آن، جز با قابليتهاي فردي ممکن نبوده است. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين سرزميني که در آن، حاکمان اعتبار خود را از سادهترين ساکنان گرفتهاند و در سايه نام آنها نامآوري کردهاند. . . و باور داشتهاند که هرچه خادمتر و فروتنتر باشند، صدرنشينتر خواهند بود. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين معشوقي که عاشقان و مدعيانش، مدام در آزمون وفا و جفا، عيارشان سنجيده شده. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين «سينما»، با خوب و بدش. . . همين «ملي»، با ظاهر و باطنش. . . و همين «ايران»، با دوست و دشمنش. . . ميراثي برخاسته از ملت، نهفته در مليت و متعلق به همه قبايل ايرانزمين. . . |
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 9:57 توسط کاظم خطیبی
|
«سينماي ملي ايران» يعني همين. . . همين که خودمان ميبينيم، دوست و دشمن ميبينند، ملت و دولت ميبينند، ايراني و خارجي ميبينند. . . و آيندگان نيز خواهند ديد. «سينماي ملي ايران» يعني همين سرو چماني که از خاک تاريخ، ادبيات و هنر اين سرزمين سر برآورده و ساقه و شاخههايش را به آسمان آن دوانده. . . از چهارفصلهاي گرم و سرد بسياري جان سالم به در برده. . . بر التهاب دوستانش سايهاش افکنده و بر دشمناني که به لانه پرندگانش سنگ زدهاند، با ترحم و صبوري نگاه کرده است. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين پديدهيي که مردان و زنانش هر سال با خون دل جشن گرفتهاند و با دست خالي خانه را آذين بستهاند تا به گذشته و حال و آينده بگويند که اين ققنوس سوختني هست، اما مردني نيست. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين معمايي که تا نامش برده شده، هيچکس بيتفاوت نمانده، هيچ قابل و ناقابلي نسبت به آن بينقد و نظر نبوده و هيچ مدعي شايست و ناشايستي درايتش جز در فهم جايگاه آن سنجيده نشده. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين قلعه بيبرج و باروي شيشهيي که همه اتفاقاتش در عيان رخ داده و حتي پشت پردههاي پنهانش نيز تماشاگر مشتاق فراوان داشته. . . اهالياش معمولاً از چيزي در آن گله داشتهاند، اما آن را با هيچ جاي ديگر عوض نکردهاند، قلعهيي که ورود به آن شايد گاهي با وساطت و ثروت و سماجت اتفاق افتاده، اما ماندن در آن، جز با قابليتهاي فردي ممکن نبوده است. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين سرزميني که در آن، حاکمان اعتبار خود را از سادهترين ساکنان گرفتهاند و در سايه نام آنها نامآوري کردهاند. . . و باور داشتهاند که هرچه خادمتر و فروتنتر باشند، صدرنشينتر خواهند بود. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين معشوقي که عاشقان و مدعيانش، مدام در آزمون وفا و جفا، عيارشان سنجيده شده. . . «سينماي ملي ايران» يعني همين «سينما»، با خوب و بدش. . . همين «ملي»، با ظاهر و باطنش. . . و همين «ايران»، با دوست و دشمنش. . . ميراثي برخاسته از ملت، نهفته در مليت و متعلق به همه قبايل ايرانزمين. . .
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه